ساعت چهار و نیم صبحه و من باز دارم می نویسم. نوشتن... خلق کردن... تنها چیزی که بهم آرامش میده و یکی از معدود چیز هایی که منو به زندگی وصل می کنه. تا الان داشتم روی داستانی کار می کردم که خیلی دوستش دارم. داستان نوشتن یکی از اندک موهبت های زندگی بود که نصیبم شد. خلق کردن قصه، شخصیت و روایت کردن رنج های انسان. قبلا همیشه یه سوال تو ذهنم بود، وقتی نوجوان بودم و تازه شروع کرده بودم به نوشتن. همیشه این سوال برام مطرح بود که آیا ممکنه روزی برسه که دیگه موضوعی
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
مجموعه قصه "ترس و لرز" سومین کتابی بود که از غلامحسین ساعدی خواندم. کتاب معروف "عزاداران بیل" و "شب نشینی با شکوه" از دیگر کتاب های این نویسنده است. جغرافیای قصه ها، جایی در جنوب کشور است، در کنار خلیج فارس. کتاب کامل شش قصه است که هر قصه در نوع خود مستقل و کامل اما از نظر تیپ ها، فضا، مکان، زبان و ... شش قصه ی بهم پیوسته به نظر می رسند.در هریک از قصهها اتفاق عجیب و غریبی میافتد. حوادثی رخ می دهد، غریبه ای وارد شهر می شود و معمایی طرح می شود. خواننده انتظار دارد که این حوادث به تدریج در ادام
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
چاپ دوم مجموعه داستان "پنجره ای نبود" اثر بابک ابراهیم پور توسط نشر قصه باران منتشر شد.مقدمهای بر چاپ دوم کتاب:
تمام داستانهای این کتاب در دوران دانشجوییام نوشته شد، وقتی که در مقطع کارشناسی تاریخ تحصیل میکردم. این کتاب حاصل زیست ادبی یک جوان ۲۲ ساله است. حالا که پس از گذشت چندین سال به این داستانها نگاه میکنم میفهمم که من - همچون بیشتر نویسندگان و هنرمندان ایران - چقدر زود پخته شدم! پختگی نه از آن جهت که دنیا دیده باشم یا تجارب یک انسان پا به سن گذاشته را داشته باشم، نه. از این جهت که خ
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
چهارمین کتاب بابک ابراهیم پور به نام "تراژدی ایرانی" توسط نشر سیب سرخ منتشر شد!به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «تراژدی ایرانی» شامل روایت داستانی از هفت واقعه تلخ و تراژیک از تاریخ معاصر ایران به قلم بابک ابراهیم پور در ۳۱۴ صفحه و بهای ۷۷ هزار تومان توسط نشر سیب سرخ منتشر شد
ابراهیم پور درباره این کتاب گفت: «تراژدی ایرانی» چهارمین کتاب من در حوزه ادبیات داستانی است. پیش از این مجموعه داستانهای دیگری از من با عناوین «پنجرهای نبود»، «پرسه در تاریکی» و «بی عشق، بی وطن» منتشر شده بود. ایده نوشتن کتاب
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
از آخرین باری که اینجا چیزی نوشتم بیشتر از دو سال می گذره. آخرین مطلب این وبلاگ، معرفی کتابم بود که در تیر 1400 منتشر شد. از دو سال پیش به این سو، چه اتفاق ها که نیفتاد... می بینی؟ رضا براهنی مرد، عباس معروفی، یدالله رویایی، احمدرضا احمدی... همه ی این غول های ادبی مردند. همین چند روز پیش هم میلان کوندرا، یکی از بزرگترین نویسندگان جهان مرد. کوندرا را بسیار دوست داشتم. اگر به من بگویی که قرار است به یک جزیره تبعید شوی و حق داری برای باقی عمرت تنها یک کتاب انتخاب کنی، من بار هستی را انتخاب می کردم.
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
«آخرین چریک» عنوان پنجمین کتاب «بابک ابراهیمپور» است که در سال ۱۴۰۲، توسط نشر الکترونیک سایهها منتشر میشود.این مجموعه که شامل پنج داستان کوتاه و هفده داستانک است با رویکردی مینیمالیستی نوشته شدهاند. فضای محوری اکثر داستانها پیرامون چالشهایی است که شخصیتها در مواجهه با مسائل و مشکلات اجتماعی مانند فقر، بیماریهای روانی، بزهکاری، انسدادهای اجتماعی و بحرانهای پیدرپی زندگی دارند. کتاب، روایتگر شخصیتهای خسته و بهانتهارسیدهای است که با تمامِ نیمهجان خود، با مشکلات زندگی در جنگ هستند.
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
ایران، ققنوس است. از خاکستر بر میخیزد!«آواز ققنوس» منتشر شد!
این کتاب نخستین رمان من، پس از تجربهی چاپ پنج مجموعهداستان است. ادبیات برای من امکان تجربهی فضاهای متفاوت و فرمهای تازه است. سعی کردم پس از تجربهی چاپ پنج مجموعهداستان، خودم را در قالب رمان هم محک بزنم. امیدوارم که «آواز ققنوس» در نظر مخاطبان اثر موفقی باشد و نظر خوانندگان را به خود جلب کند.رمان «آواز ققنوس» زندگی یک استاد دانشگاه به نام «بهزاد کامروا» را در سال ۱۳۳۹ روایت میکند که خودآگاه یا ناخودآگاه، به درون التهابات و طوفا
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
نویسنده: بابک ابراهیم پور* تقدیم به سجاد نیرومند، برای رنج های مشترکمان..
احمد گفت: ((هزار بار بهت گفتم. برو پیش این دعانویسه؛ کارتو راه میندازه.))بهزاد جواب داد: ((باز این مزخرفات رو تحویل من نده. مثلا تو رفتی، زندگیت از این رو به اون رو شد؟!))- نه حالا در این حد. ولی خب کاملا حس می کنم اون نحسی ای که رو زندگیم افتاده بود، از بین رفته یا حداقل کمرنگ تر شده. دیگه اونقدر پشت سر هم اتفاق بد برام نمیفته. تو نحسی افتاده تو زندگیت. طالعت نحسه! چاره ات، رفتن پیش همین دعانویسه س!- رد دادی احمد، رد داد
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25
نویسنده: بابک ابراهیم پور آقای ژ هنگامی که به تخت خواب رفت، پیش از آن که چشمانش را ببندد، کابوسِ بیداری هر شبه اش را مرور کرد. به این فکر کرد که از زمان بازنشستگی اش از اداره که حالا دو سال از آن می گذرد، چقدر به طرز وحشتناکی تنها و فراموش شده. آدم های دور و برش درست بعد از بازنشستگی اش، ناگهان غیبشان زد. جوری گم و گور شدند، انگار که هیچوقت نبودند. حالا دو سالی می شد که به طرز وحشتناکی به این پی برده بود که آدم های دور و برش مثل یک انگل، مثل یک زالو دور و
برچسب: نویسنده: پویان سلطانی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 4:25